ارسال شده توسط آیدا ابونصر  » در ۰۵|۱۶|۸۹

دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست                     گر دردمند عشق بنالد غریب نیست

دانند عاقلان که مجانین عشق را                               پروای قول ناصح و پند ادیب نیست

هر کو شراب عشق نخوردست و درد درد               آنست کز حیات جهانش نصیب نیست

در مشک و عود و عنبر و امثال طیبات                خوشتر ز بوی دوست دگر هیچ طیب نیست

 صید از کمند اگر بجهد بوالعجب بود                    ور نه چو در کمند بمیرد عجیب نیست

گر دوست واقفست که بر من چه می‌رود              باک از جفای دشمن و جور رقیب نیست

بگریست چشم دشمن من بر حدیث من                  فضل از غریب هست و وفا در قریب نیست

ز خنده گل چنان به قفا اوفتاده باز                    کو را خبر ز مشغله عندلیب نیست

سعدی ز دست دوست شکایت کجا بری           هم صبر بر حبیب که صبر از حبیب نیست

بدون نظر »

دنیای امروز ما

ارسال شده توسط آیدا ابونصر  » در ۰۴|۱۴|۸۹

نمی دونم چرا این روزها همه آدمها یک جور خاصی شدند همه زیر نقابهامون زندگی می کنیم و خودمون نیستیم نمی دونم چرا از خودمون فرار می کنیم یکی یک سامسونت دستش میگیره و یک عینک آفتابی می زنه به صورتشو میشه مهندس…. با یک مغز پوچ  یکی سعی می کنه با حرفهای قلمبه سلمبه شخصیت غیر واقعیشو به نمایش بذاره یکی پشت یک آدم بزرگ قایم میشه و سعی می کنه با کاسه لیسی اون خودشو بزرگ جلوه بده نمی دونم مگه خودمون چه عیبی داریم که همیشه باید نمایش بازی کنیم مثلا کارگر ساختمون بودن چه عیبی داره که باید ادای مهندسها رو در بیاریم مثلا کارمند بودن چه عیبی داره که همش باید ادای رییس ها رو در آورد هر آدمی در نوع خودش مهمه و ارزشمند……چرا هیچوقت فکر نمی کنیم شاید داشته های ما واقعا بیشتر از اون کسی هست که داریم بهش تظاهر می کنیم

ابعاد این مساله خیلی بزرگه…و در تمام بخشهای زندگی ما آدمها ریشه زده مثلا همین عشق…مدت زیادیه که دارم روش کار می کنم با آدمهای زیادی حرف زدم..برخورد داشتم و حتی خودم بعضی چیزها را شخصا تجربه کردم نکته جالب این بود که آدمها حتی برای قلب و روح خودشونم نمایش بازی می کنند و اینجا بود که من پی به عمق فاجعه بردم

 نمایشهای عاشقانه…. بعضی از ما ها واقعا نادانسته بازیگر های حرفه ای نمایش عشق هستیم و برخی به ناچار عشق را به عنوان ابزاری به کار می بریم فقدان آزادیهای روانی و دیگر آزادیهایی که از نیازهای اولیه بشر است در جامعه امروز ما عشق را تبدیل به ابزاری برای سود جستن از انسانها کرده .در جامعه یا شاید بهتر بگم دنیای امروز ما فشار اینگونه بجرانهای روانی بیشتر بر زنهاست .این جمله بدین معنی نیست که مردها از این قضیه مستثنی هستند اما به جرات می توان گفت که بخش عمده اینگونه تنش ها بر زنان وارد می شود .زن ،این بلور شکستنی و حساس ، بسیار در تلاطم های دریای سهمگین عشق آسیب پذیره . عشق نه سن می شناسه..نه جنس ..نه ملیت..عشق بین تمام موجودات زنده ای که این ساختار مغزی رو دارن مشترکه. بعضی از آدمها واقعا ناخواسته و با رفتارهای نا آگاهانه فردی را وارد نمایش عشق بازی می کنند و بعد از یک مدت کوتاه زمانی که فهمیدن دیگه بازی کردن با این اسباب بازی زیاد خوشایند نیست نمایش عشق بازی رو تموم کرده و چهره واقعی شونو نشون می دن و درست در نقطه مقابل فردی تنها برای لذتهای کوتاه و لحظه ای با دروغ قلب دیگری رو به بازی گرفته و بعد از رسیدن به اهدافش قلب فرد رو با بی رحمی هر چه تمام تر میشکنه… چند روز پیش خانمی برام یک ایمیل فرستاد و داستانی را برام تعریف کرد که ایده نوشتن این مقاله را به من داد. مردی تنها برای اینکه در شرف طلاق از همسرش بوده و نیاز روانی داشته تا برای رهایی از غمهایش سر خود را گرم کند قلب این خانم را به بازی می گیره و پس از مدتی نمایش عاشقانه تمام شده و حقایق آشکار می شود. این شاید یکی از هزاران موردی است که در جامعه ما رخ می دهد و من را حقیقتا به تامل واداشت بحث ساختاری اینگونه رفتارها بدون شک در این نوشته کوتاه نمی گنجد اما انسانهایی با وجدان بیدار شاید با خواندن این مطالب و رنجهایی که ممکن است با نادانی و خودخواهی بر دیگران تحمیل کنند……شاید لحظه ای با خود بیندیشند که صداقت و راست گفتاری بهترین راه است

۴ نظر »

خودتان را عاشق کنید

ارسال شده توسط آیدا ابونصر  » در ۰۱|۲۸|۸۹

 

 

 

 

چه اتفاقی می افتاد اگر ابرون شکسپیر عصاره آن “گل کوچک مغربی “را در چشم خودش می چکاند ؟ اکثر ما کسی را ملاقات کردیم که آنرا تحسین کرده و لذت می بریم . او مهربان ، سخاوتمند ، صادق ، شاد، باغیرت، خنده دار، موفق، جذاب، دلرباو عاشق پیشه ای است که با ما تناسب دارد. با این حال ما    نمی توانیم  آن احساس جادویی را برای او بخوانیم. آیا می توانید خودتان را عاشق کنید؟

بله ، مطمئنأ می توانید. امتحان کنید چیزهایی را بیابید که حقیقتأ دوست دارید معشوقه تان انجام دهد.کارها را تازه و مهیج کنید. سردرگمی و شوریدگی را کنار بگذارید، علی الخصوص عشاق دیگر را . و رک و بی ریا خودتان را پذیرای افکار ، احساس عشق ورزیدن کنید. شما قادر هستیدکه در خودتان مدارهای مغزی مناسب عشق رومانتیک را بر انگیزید. روانشناس روبرت اپستین  سعی بر انجام این کار داشت . سر دبیر ارشد” روانشناسی امروز” و نویسنده ۱۱کتاب و چندین مقاله دانشمندانه ، اپستین اخیرأ سر مقاله ای را در مجله اش راجع به زنی نوشته و تعریف کرده که منحصرأ با ابراز تصمیم دیوانه وار عاشق شدن با او شروع کرده است. او انتظار داشته که پروسه ۶ ماه طول بکشد و به ازدواج ختم شود. اپستین چند شرط را خلاصه کرده است. از جمله آنها ، هر دو باید با هم بدنبال مشاور دائم بگردند، و هر دو هر آنچه راجع به عشق در رمانها و کتبهای غیر تخیلی نوشته را بخوانند، هردو خاطرات روزانه را نوشته و ورزشهای مختلفی انجام دهند( از جمله تنفس هماهنگ) و هر دو بدنبال شناخت از یکدیگر باشند. اپستین براین عقیده است که می توانید یاد بگیرید که عاشق شوید. بسیاری وارد ازدواجهای برنامه ریزی شده یا عروس های سفارشی را تدارک دیده اند به نظر می رسد که شما هم   می توانید این جادو را شروع کنید. من هم این کار را انجام دادم. اگر کسی را انتخاب کنید که آماده عاشق شدن و متناسب با طرح عشقی شماست و اگر صادق باشید و با هم کارهای تازه و جدید انجام دهید ، میتوانید شبکه های مغزی احساس و التهابات رومانتیک را فعال کنید. عصاره ” گل کوچک مغربی ” کوپید خلاقیت و اراده است.

۲ نظر »

گابریل گارسیا مارکز- چیزی که من آموختم

ارسال شده توسط آیدا ابونصر  » در ۰۱|۱۸|۸۹

در ۱۵ سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم

 

 در ۲۰ سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود

 

 در ۲۵ سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته ، محروم می کند

 

در ۳۰ سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

 

در ۳۵ سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود می سازد

 

در ۴۰ سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم ؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم

 

در ۴۵ سالگی یاد گرفتم که ۱۰ درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و ۹۰ درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند

 

در ۵۰ سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بد ترین دشمن وی است

 

در ۵۵ سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

 

در ۶۰ سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

 

در ۶۵ سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز که میل دارد بخورد

 

در ۷۰ سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست ؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است

 

در ۷۵ سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است ، به رشد وکمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود


در ۸۰ سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است 
  
در ۸۵ سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست

۱ نظر »

داستان عاشقانه ایرانی

ارسال شده توسط آیدا ابونصر  » در ۰۱|۱۱|۸۹

 

داستان از این قرار است که مادی ها پس از برگشت از جنگ شوش غنایمی برای خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به نزد کوروش آوردند. از آن جمله زنی بود بسیار زیبا که گفته می شد زیباترین ه زنان شوش به حساب می آمد و پانته آ نامیده می شد وشوهر او به نام آبراداتاس برای ماموریتی از جانب پادشاه خود به ماموریت رفته بود.

چون وصف زیبایی زن را به کوروش گفتند و نیز از آبراداتاس نام بردند کوروش گفت صحیح نیست که این زن شوهردار برای من شود و او را به یکی از ندیمان خود سپرد تا او را نگه دارد تا هنگامی که شوهرش از ماموریت بازگشت او را به شوهرش بازسپارند.

در این هنگام اطرافیان کوروش با توصیف زیبایی های این زن به او گفتند لااقل یک بار او را ببین شاید که نظرت عوض شد! اما کوروش گفت : نه , می ترسم او را ببینم و عاشقش بشوم و نتوانم او را به شوهرش پس بدهم …

 ندیم کوروش که مردی بود به نام آراسپ و پانته آ را به او سپرده بودند عاشق این زن شد و خواست که از او کام بگیرد. به ناچار پانته آ از کوروش درخواست کمک کرد و کوروش نیز آراسپ را سرزنش کرد و زن را از دست او نجات داد و البته آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازای آن کار به دنبال آبراداتاس رفت (از طرف کوروش) تا او را به سوی ایران فرا بخواند.سپس آبرداتاس به ایران آمده و از ما وقع اطلاع حاصل یافت. پس برای جبران جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.

 می گویند در هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت:  قسم به عشقی که من به تو دارم و عشقی که تو به من داری… کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.

خلاصه اینکه در جنگ مورد اشاره آبراداتاس کشته می شود و پانته آ به بالای جسد او می رود و به شیون وزاری می پردازد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش می کند که  مواظب باشند کاردست خودش ندهد . شیون و زاری این زن عاشق هنوز در گوش تاریخ می پیچد و تن هر انسانی را به لرزه در می آورد که می گفت : افسوس ای دوست باوفا و خوبم ما را گذاشتی و در گذشتی … به درستی که همانند یک فاتح در گذشتی

 

پس از آن در پی غفلت ندیمه چاقویی که همراه داشت را در سینه خود فرومی کند و در کنار جسد شوهرش جان می سپاردهنگامی که خبر به کوروش می رسد ندیمه نیز از ترس خود را می کشد برای همین است که در تایلو جسد زنان دو تا است . و باقی داستان که در تابلو مشخص است . آری چنین است که بزرگمردی  به نام کوروش در تاریخ جاودانه می شود.در لغت نامه دهخدا ذیل عنوان “پانته آ” و نیز در “کوروشنامه گزنفون” این داستان نقل شده است.

  بدون شک تابلویی که  می بینید روایت کننده ی یکی از جذاب ترین و دراماتیک ترین داستان های تاریخ ایران می باشد. این تابلو اثر وینسنت لوپز هنرمند اسپانیایی قرن ۱۸ می باشد.

 

۲ نظر »

بررسی یکی از دلایل اصلی طلاق

ارسال شده توسط آیدا ابونصر  » در ۰۱|۰۳|۸۹

بر اساس آمار  در ایران از هر چهار ازدواج یکی از آنها در سال سوم تا چهارم ازدواج به طلاق منجر می شود.فقدان زندگی عاشقانه و عدم تفاهم از دلایل اصلی اینگونه طلاقهاست. شاید کلمه عدم تفاهم برای ما تنها القا کننده این موضوع باشد که زوجین برای مثال در انتخاب رنگ وسایل یا موضوعات دیگری با هم به توافق نمی رسند. تفاهم، این واژه کوتاه اما بسیار پر محتوا بدون شک در بر گیرنده نمودهای فراوانی است که تلفیق آنان در کنار هم باعث بوجود آمدن یک زندگی سالم و موفق می شود. اکثر زوجهایی که در آستانه طلاق و فروپاشی هستند از عدم ارتباط موفق جنسی ابراز نارضایتی می کنند. گاهی این سرخوردگی باعث بروز رفتارهای وحشیانه همانند کتک زدن،تعقیب کردن یا در موارد حاد تر به قتل رساندن می شود . عدم ارتباط صحیح جنسی و کسب رضایت کامل از عمده دلایل رفتارهای پر خاشگرانه زوجهاست.در بررسی ۱۰۰ زوج ، آنها را به دو گروه تقسیم کردیم .گروه اول،زوجین با روابط جنسی صمیمی و موفق و گروه دوم  زوجین با روابط نا موفق و بی احساس . این دو گروه را از لحاظ میزان تحمل نسبت به ناملایمات زندگی ،بحرانهای اقتصادی و بحثهای لفظی مورد بررسی قرار دادیم. گروه اول بسیار پایدار تر و صبورانه تر با مسایل برخورد نموده ،بحثهای کمتری داشته و در مقابل بحرانهای اقتصادی آرام تر بودند و در نقطه مقابل گروه دوم دچار تزلزل رفتاری بوده، تنش های اجتماعی داشته و بسیار بی طاقت و پر خاشگر بودند.در مقابل بحرانهای اقتصادی شکننده و میزان بحث های لفظی و حتی درگیرهای فیزیکی آنها بسیار چشم گیر بود.

سرد مزاجی مشکلی که امروزه بسیاری از زنان جامعه ما با آن دست و پنجه نرم می کنند شاید یکی از دلایل اصلی اینگونه مشکلات باشد.سرد مزاجی ریشه در مسایل روانی و احساسی بسیاری دارد که از جمله آنها می توان به سرکوب کردن احساسات در دوران بلوغ یا به عبارتی رشد ناموفق و ناصحیح تمایلات،عدم آموزش صحیح و اطلاعات در این زمینه  و شرم و حیای القا شده به زنان و دختران جامعه ما که باعث عدم بروز صحیح احساسات می شود. خجالت کشیدن،چیزی که منشعب از واژه ناصحیح حیاست باعث می شود که فرد از سخن گفتن پرهیز کند،احساساتش را سرکوب کند و خود خوری کند.شاید انتظار کشیدن برای رسیدن به اوج تمایلات و خواهشها خود یکی از عمده دلایل رفتارهای پرخاشگرانه باشد.

 اولین راه حل برای حل این معضل سخن گفتن است.شاید برای یک زوج هیچ موضوعی حیاتی تر از سخن گفتن راجع به احساستشان در هر زمینه علی الخصوص مسایل جنسی نباشد.شاید اطلاع از این راز بیولوژیکی که زنان تشنه شنیدن و مردان عاشق دیدن هستند ،بتواند بسیاری از مشکلات زناشویی را حل کند.البته تلفیق دیدن و شنیدن برای هر دو جنس تبدیل به معجون سحر آمیزی خواهد شد که اثر جادویی آن در زندگی خواهد درخشید.

اگر زن و مرد راجع به نیازها و خواهشهای جنسی خود با هم صحبت کنند با این کار از دو چیز سود خواهند برد : رابطه صحیح تر و موفق تر و تحریک متقابل.

مورد دیگری که در سرد مزاجی یک زن تاثیر بسزایی دارد عدم آمادگی او برای برقراری رابطه است یا به عبارتی عدم تحریک و آمادگی لازم.راه حل این موضوع نیز سخن گفتن است .اگر مردی با این موضوع مواجه است باید با کمک همسرش از مسایلی که مورد علاقه همسر است سخن بگویند .راز موفقیت این روش کنار گذاشتن شرم و حیاست میان یک زوج که قلب و روح خود را به هم هدیه داده اند چیزی به اسم خجالت کشیدن یا پنهان کردن احساسات نباید وجود داشته باشد (القای شرم و حیای بی مورد و سرکوب احساسات در دوران جوانی عمده دلیل این خجالتهای مهلک است) . ستون اصلی یک رابطه موفق تحریک مناسب و کافی و رسیدن به اوج لذت است. زنان با موضوعات فیلم ها ،کلمات عاشقانه ،عکس و داستان تحریک می شوند و مردها با دیدن و تنها دیدن است که تحریک می شوند .

زمانی که زوجین اورگاسم می شوند هورمون وازوپرسین و اکسی توسین ، هورمونهایی که در هیپوتالاموس و غدد جنسی  یافت می شوند ،ترشح می شود . این مواد شیمیایی به هم مرتبط باعث ایجاد احساس دلبستگی و صمیمت می شود .این ترکیبات شیمیایی دلبستگی اثرات پیچیده ای بر تمایلات جنسی دارند. تستسترون،ماده شیمیایی میل جنسی ، می تواند باعث افزایش میزان هورمونهای دلبستگی و ایجاد رفتارهای عاشقانه شود و گاهی اوقات این هورمونهای دلبستگی و عشق ورزی باعث ترشح تستسترون و نهایتا هوس می شوند.

هوس جنسی یک زن با علاقه و دلبستگی به همسرش بیشتر می شود پس مردان باید این احساس عمیق عشق و امنیت را به زنانشان ارزانی کنند .و در عوض یک زن موفق زنی است که همیشه نگاههای شوهرش را،روح و روانش را ارضا کند. زمانی که همسرتان به خانه می آید با دیدن زن زیبا و دلفریبش بدون شک خستگی کار را فراموش کرده و لذت می برد .برای یک زن زیبایی و آراستگی ،کد بانویی و خوش صحبت بودن ابزار موفقی برای پایبند نمودن همسرش در خانه است. و برای یک مرد راز حفظ همسرش همیشه پشتیبان او و شوخ طبعی است . زوجی پنجاهمین سالگرد زندگی عاشقانه اشان را جشن گرفتند از خانم و آقا راز زندگی عاشقانه اشان را پرسیدند ،خانم گفت شوخ طبعی همسرم و آقا گفت رابطه جنسی موفق.شاید این جمله کوتاه باشد اما در برگیرنده رازهای فراوانی است. عاشقانه زندگی کنیم و به هم عشق بورزیم زیرا هر لحظه از این عمر همانند گنجینه ای گرانبهاست

بدون نظر »

فروپاشی روانی چیست؟ و روشهای رهایی از آن

ارسال شده توسط admin  » در ۱۱|۲۳|۸۸

زیباترین نمود زندگی هر فردی عاشق شدن است اما همیشه عشق موفق نیست و گاهی عاشق دلخسته طرد شده یا بنا به دلایلی معشوقه را طرد می کند .از آنجاییکه عاشق شدن را می توان به اعتیاد تشبیه کرد ،زمانی که معشوقه بی وفایی می کند مغر به تکاپو می افتد و ماده مخدرش را می خواهد.پس از طرد شدن از عشق فرد دو مرحله را طی می کند:

ادامه مطلب در بخش مقالات من و یا اینجا کلیک کنید

۱ نظر »

پیشنهاد ” ۱۲ مرحله ای ” برای رهایی از رنج عشق

ارسال شده توسط آیدا ابونصر  » در ۱۱|۱۷|۸۸

 یک راه برای ملاقات آدمهای جدید ، یاد گرفتن یک مکانیزیم تحمل کردن جدید و بوجود آوردن منظره جدیدی در زندگی و عشق و اتصال یافتن به برنامه ” ۱۲ مرحله ای” است . این جنبش مبتکرانه در سال ۱۹۳۰ آغاز شد زمانی که دو آمریکایی ” بیل دبلیو ” و ” دکتر باب ” توافق کردند که برای غلبه بر اعتیادشان به الکل هر زمان از روز یا شب که تمایل به نوشیدن پیدا کردند با یکدیگر صحبت کنند. بر اساس این معامله ، آنها قوانین و آداب سازمان الکی های گمنام (AA) را ایجاد کردند. امروزه این فرمول زیرکانه بیرون کردن اعتیاد بیش از صد نوع گروههای مشابه از جمله قماربازان ناشناس، پر خورهای ناشناس تا معتادان عشق وارتباط جنسی  ناشناس ( SLAA) را به وجود آورده است . هر گروه طرح ۱۲مرحله مشابه را برای زیستن دنبال می کند. آرایش ماهرانه شعارها، اصلها و تمرینهایی که به معتادان اطراف دنیا کمک می کند تا بهبود یابند ” یک روز از عمر ” مبنای اصلی است. برای اعضای AA ،قابل قبول نیست که به این فکر کنند که مابقی عمرشان ازالکل صرفنظر کنند، اما شخص می تواند در مقابل اهریمن وجودش ساعت به ساعت مقاومت کند“. آنها می گویند ” فقط امروز الکل نخواهم نوشید” و در حالت مشابه شکلات خورها تصمیم می گیرند که امروز بدنبال مغازه شکلات فروشی نگردند. قمار بازان تصمیم می گیرند که امروز قمار نکنند. و عشاق طرد شده می توانند تصمیم بگیرند که امروه با معشوقه تماس نگیرند.

 ”اگر نمی خواهید لیز بخورید، به حاهایی که لیز هست نروید.” شعار دیگری از ۱۲ مرحله است . و با اعمال کردن آن برای معتادین عشق ، بدین معناست: از آن رستورانهایی که با معشوقه تان غذا خورده اید دوری کنید. برای خرید یا ورزش کردن به جای جدید بروید. آهنگهایی را که سابقأ با هم میزدید ، ننوازید . از افراد ، مکان ، چیزهایی که محرک تمایلات شما برای شریک بی وفاست دوری کنید. مورد دیگر اینکه ” این اولین نوشیدن بود که شما را دائم الخمر کرد.” به طور خلاصه معتادان می دانند که زمانی که اولین مارتینی با شکلات را بخورند، مطمئنأ دومی و سومی را هم خواهند خورد . به طرق مشابه ، اولین تلفن را نزنید، اولین ایمیل را ننویسید و آن اولین بار دور و بر خانه او نچرخید.

یک ارتباط و تماس با معشوقه جفا کار به گونه اجتناب ناپذیری منجر به تماسهای بیشتر و غم و اندوه بیشتری میشود. شعار ” به عاقبت نوشیدن بیندیش” است برای اعضای سازمان الکلهای گمنام ،بدین معناست که هنگامی که در ضیافت عروسی ایستاده اید و به تمام آدمهای زیبای اطرافتان نگاه می کنید که جرعه های کوچک شامپاین می نوشند به عاقبت این لحظه های اشراف مآب فکر کنید: جلسه خراب کننده مشروبخواری که می توانند اثرش برای یک ماه باقی بماند. و به صورتی مشابه ، عشاق جفا دیده تمایل به رویایی کردن روزهای شکوهمند دارندپس تلفن را بر می دارندو با افکاری مجلل در ذهنشان با معشوقه ای که طردشان کرده تماس میگیرند.

فکر کنید که این لحظه های شادی سرانجام به تعطیلات آخر هفته وحشتناکی تبدیل میشود زمانی که ” عشق واقعیتان ” هرگز زنگ نمی زند.شاعر ایتالیایی پترارک می گوید” در تله بدنبال گرفتن باد هستم”. او می دانسته که دوباره بازگرداندن عاشق عزیمت کرده چقدر غیر ممکن است. بهتر است که از ماده مخدر صرفنظر کنیم و زندگیمان را دوباره بسازیم و به خاطر بیاوریم عاشق قبلیتان به شما کمک نخواهد کرد. اکثرأ وجدانأ احساس بی گناهی میکنند،با اینکه برای صدمه زدن به شما مقصرند و گناهکارند. اما آنها نمی دانند که چطور رنجهای شما یا احساسات خودشان در موردگسسته شده را تحمل کنند.بنابر این اگر چه زمانی که با آنها تماس  می گیرندمهربان هستند، اغلب سرگشته و حیوان خواهند شد و رنج می بردند.حتی ممکن است عصبانی شوند که شما وارد زندگی جدیدشان شده اید.

بدون نظر »

دگرگونی حالات:”از شوریدگی تا نومیدی و دلسردی”

ارسال شده توسط آیدا ابونصر  » در ۱۱|۰۹|۸۸

“او بر روی آب نیلگون در حرکت است.زیر ماه روشن.سوسن های سپید دریاچه را می چیند.هر نیلوفر آبی که می شکفد از عشق سخن می گوید تا قلبش را بشکند.” ماجراهای عشق برای لیپو شاعر چینی قرن ۸ دردناک است.احساسات عشق فراز و نشیب دارد.اگر معشوقه توجه خود را نثار عاشق کند، مرتبا تماس بگیرد.ایملیهای پر محبت بنویسد یا برای عصرانه یا جشن به عاشق ملحق شود دنیایش را فروزان می کند.اما اگر شخص مورد علاقه  بی اعتنا به نظر آید،دیر سر بزند یا اصلا سراغی نگیرد،ایملیها ،نامه ها و یا تلفنها را جواب ندهد یا برخی علائم منفی دیگر را بروز دهد عاشق شروع به احساس نا امیدی می کند.بی حوصله و غمگین می شود اینگونه افراد آنقدر خود خوری می کنند تا بتوانند جواب یا توضیح قانع کننده ای را برای اعمال کسی که دوستش دارند پیدا کنند،قلب و احساس لگد کوب شده شان را تسکین دهند و دنباله روی را از سر بگیرند.

 

 

شور و احساسات رومانتیک می تواند حالات گوناگونی را  ایجاد کند به هنگام  شنیدن پاسخ مثبت  از معشوق باعث شادی  و هنگامی که احساسات عاشقانه فرد  مورد  بی توجهی قرار گیرد باعث آشفتگی و پریشان حالی عاشق  می شود.همانطور که نویسنده سوئیسی هنری فردریک آمیل به زبانی ساده بیان کرده است:”هر چه انسان عاشقتر   می شود ،بیشتر رنج می برد” مردم تامیلی حتی نامی را برای این احساس ناخوشی انتخاب کرده اند.آنها این حالت رنج کشیدن عشقی و رومانتیک را mayakkam می نامند که به معنای سرمستی،گیجی و توهم است.برای من شگفت انگیز نبود که در بررسی هایم ۷۲ درصد از مردان و ۷۷ درصد از زنان با این جمله موافق نبودند:”رفتارهای………….هیچ تاثیری بر روی سلامت احساسی و عاطفی من ندارد.(ضمیمه –شماره ۴۱)و ۶۸ درصد از مردان و ۵۶ درصد از زنان ادعای ذیل را پذیرفتند:”حالت احساسات من به چگونگی احساس او به من بستگی دارد”(ضمیمه-شماره۳۷)

برگرفته از فصل یک

۱ نظر »

عشق و منطق

ارسال شده توسط آیدا ابونصر  » در ۱۱|۰۶|۸۸

از زمان یونانی های باستان ، شعرا، فیلسوفهاو نمایشنامه نویسان عشق و منطق را جدا ، متفاوت حتی پدیده های متضاد در نظر می گرفتند. افلاطون دو دستگی را خلاصه کرده و میگوید:” زمانی که تمایلات یک نفر مانند اسبهای سرکش باشد، عقل همانند ارابه است که می بایست مهار شود و به این تمایلات شدید سروسامان دهد.” این باور که فرد می بایست عقل را برای فائق آمدن برتمایلات  اولیه به کار برد در طی قرنها جاری است. عالم مسیحی باستانی این اصل را در فکری غربی به هم اتصال داده است:” احساسات و تمایلات اغوا کننده اند. گناهانی که می بایست توسط عقل اندیشی و قدرت اراده تسخیر شوند”. عصب شناسان در حال حاضر بر این عقیده اند ، که عشق و منطق به گونه ای تغییر ناپذیر در مغز ارتباط داده شده اند. و فکر می کنم این روابط چیزهای مهمی راجع به کنترل عشق رومانتیک میگویند. همانطور که ممکن است به یاد آوردید، قشر پیش مغزی که دقیقأ پشت پیشانی شما قرار گرفته است به طوری شگرفی در سایز در دوران ماقبل تاریخ بشر گسترده شده و به پروسس کردن اطلاعات اختصاص داده شده است. اینجا مرکز تجارت مغز است. با قشر پیش مغزی ( واتصالات آن) می توانید اطلاعاتی را که از طریق احساسها کسب شده جمع آوری کنید یا نظم دهید و سپس این جزئیات ، طرحهاو دلایل را آنالیز و سبک و سنگین کنیدو تصمیم بگیرید . اما قشر پیش مغزی ارتباط مستقیمی با مناطق زیر قشری مغز دارد، از جمله مرکز احساس ، اعضای بادامی شکل ومرکز انگیزش ها، هسته دم دارو دیگر جاها. از این رو فکر کردن ، احساس کردن ، خاطرات و انگیزش کاملا همبسته اند.

 

 

عشق و منطق به طور جدا نشدنی به هم متصلند. در واقع ، کسی به ندرت فکری دارد که احساس واصرار همراهش نباشد. به گفته عصب شناس آنتونیو دامایسو ، به یک دلیل مناسب، بدون احساسات و خواستن نمی توانیم ارزشهای متفاوتی را به موارد متغیر، افکار و استدلال هایمان تخصیص دهیم تصمیمهایمان یکنواخت، خودسرانه و فاقد ترکیبات احساسی حیاتی است که برای سبک و سنگین کردن گوناگونیها و تصمیم گرفتن لازم داریم.” روح های سرد” خواهیم بود.عصب شناس جوزف لدوکس حتی پی برده است که مغز دو شاهراه برای تلفیق احساسات و منطق دارد”راه بلند” و ” راه کوتاه”.و هر دو باخواهشها و تمایلات به سیم پاداش در مغز متصل هستند. زمانی که اعضای بادامی شکل سیگنالهایی را مستقیمأ از قشر پیش مغزی می گیرند ما خود را کنترل می کنیم. قبل از هر عملی و احساسی فکر میکنیم این “راه بلند” است. اما زمانی که اعضای بادامی شکل اطلاعات را مستقیمأ از مناطق حسی پوسته مغز که راه فرعی قشر پیش مغزی است دریافت می کنند (قسمت استدلال مغز) این ” راه کوتاه” است . این مسیر غیر منطقی ، شدیدأ احساسی و بسیار بزرگتر از” راه بلند” است و مهار آن بسیار سخت می باشد. این” راه کوتاه” عشاق را قادر به تجربه شوریدگی شگرف وغنج زدن زمانی که معشوقه را می بینند میکند. حتی قبل از اینکه منطقی راجع به او فکر کنند.       اما ” راه کوتاه” می تواند عشاق نا امید را گرفتار بی فکری و تنفر خارج از کنترل کند و آنان را برای آنکه ناخودآگاه فریاد زده ،کتک بزنندیا حتی معشوقه را به قتل برسانند تحریک کنند.  روزنه امیدی برای این مدار و سیم کشی مغزی وجود دارد ما انسانها می توانیم “راه بلند” را به کار بگیریم . قشرپیش مغزی میتواند و اغلب فعالیتهایی را برای کنترل کردن اعضای بادامی شکل و مابقی سیستمهای مغزی تکامل یافته قدیمی که مولد احساسات و تمایلات ما هستند انجام می دهد.

همانطور که فیلسوف جان دوی گفته است:”ذهن در اصل فعل است” من موافقم. قشر پیش مغزی بشر، برای این کار ساخته شده است. برای گرد هم آوردن اطلاعات به گونه ای منحصر به فرد،     استدلال ، تصمیم گرفتن و فائق آمدن بر تمایلات اصلیمان . همانطور که ارسطو گفته است ” مغز تعدیل کننده حرارت و غلیان قلب است.”می توانیم تمایل به عشق را کنترل کنیم.چگونه این نیروی اصلی و دمدمی مزاج در دنیای امروزیمان وارد شده است.

برگرفته از فصل ۸

۲ نظر »